تبليغاتX
کوچه باغ تنهایی


کوچه باغ تنهایی

تنها

 

  سلام این پستم و میخوام درباره دوتا دختر بنویسم

 درباره تغیر جنسیت دادن یکی از این دوتا البته این

 مطلب حقیقت داره من چند روز پیش تو روزنامه خوندم

 میخوام همتون نظرتون و درباره این عمل بگید.

 

 من چند روز پیش مجله ای داشتم میخوندم وقتی عنوانه

 مطلب و دیدم انگیزه پیدا کردم تا مطلب و تا آخرش بخونم

 عنوان مطلب ( تغیر جنسیت بین دو دختر ) بود.

 نوشته بود : دو دختر به اسم نگار و شقایق از مقطع

 راهنمایی با هم دوست بودن و به یکدیگر خیلی علاقه

 داشتن بعد مقطع دبیرستان با هم تو دانشگاه قبول شدن.

 این دو که تحمل دوری همدیگه رو ندارن تصمیم به

 تغیر جنسیت گرفتن. نگار با مراجعه به دکترایه مختلف

 و پرسیدن اینکه میتونه تغیر جنسیت بده یا نه . وقتی

 که جواب مثبت و از دکترا گرفت آمده عمل شد و خودش

 و به پسر تبدیل کرد و اسمش و هم به اردشیر تغیر داد.

 پدر شقایق قبول نمیکنه پسری رو به دامادی قبول کنه که

 روزی به عنوان دختر با خونواده شقایف رفت آمد داشت.

 ولی شقایق و اردشیر رفتن دادگاه و موضوع و کلا به

 آقایه دادگستر تعریف کردن و حالا هم با موفقیت اون

 دارن مقدماته عروسی رو میبینن.

 

 حالا از همتون میخوام بیان درباره این شگفت

 بحث کنیم .پس منتظرم

 

 

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 12:12 توسط only mahsa| |

 

 

   سلام بچه ها من برگشتم  ِ این مدت که نبودم دلم واسه

   تک تک شما تنگ شده بود . اومیدوارم که هنوز

 فراموشم ن کرده باشین ِمنتظره همتون هستم .

 

 

 

  بعد از مرگم بیا زیبا نگارم

          بیا با جمع خوبان بر مزارم

               سرت خم کن ببوس سنگ مزارم

                       که من در زیر خاک چشم انتظارم

 

   از این ناراحتم که شاید فراموشم کرده باشین ولی 

 با حضورتون این ناراحتی بر طرف می شه . 

     

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت 20:54 توسط only mahsa| |

 

 

 قصه من و باران...

 

 امشب دوباره در خیال با تو بودن بودم

 که دیدگان آسمان گریست و دلم گرفت

 بغضم را شکستم و با آسمان همراه شدم

 من گریستم و آسمان گریست

 تا پاسی از شب من و باران با هم گریستیم

 باد یاس زیبای حیاط را به رقص در آورد

 یاد اولین یاسی که تقدیم دستانت کردم افتادم

 چه روزی بود روز خنده آسمان

 کجا رفتی بدون خداحافظی

 رفتی و مرا با باران تنهاگذاشتی

 تا زمان رفتنت آسمان صاف بود

 با رفتنت باران شروع شد

 از همان روز من و باران

 منتظر ورود یک آشنا هستیم

 اما هیچ آشنایی در راه نیست

 تو را قسم میدهم به جان تمام  عاشقان

 که دوباره بر گردی باران ببار تا آن زمان که بیاید

 با تو همراه  خواهم بود

 من و باران هردو همدردیم

 هر دو می گرییم من از دوری دوست می گریم

 او از دوری خورشید بهاری

 چه قدر دردناک است !

 برای عشق متولد شوی

 اما برای عشق زندگی نکنی

 نمیدانم کی می آیی

 شاید زمان آمدن تو خورشید هم طلوع کند

 نازنین من با سرخی خونم نامت را می نویسم

 با باران جاده های تنهایی را می پیمایم

 تا شاید به کوی دوست برسیم

 همراهی با باران چه قدر  زیباست

 با تو هم زیر باران بودیم

 دست در دست هم سرنوشت زیبایی را آرزو می کردیم

 گلهایی را تقدیم هم می کردیم

 چه قدر زیبا بود

 سر را روی شانه هایت گذاشتم

حالا که نیستی من تنها با باران همراهم

 دوست من دوباره بر گرد تا با باران همراه باشیم

 

 

 copyright©by:orchid.blogfa.com

نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 19:48 توسط only mahsa| |


Design By : Night Skin